حجتالاسلام دکتر ناصر خدایاری
در بررسی گستره و دامنه جنگ امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، یک جبهه نسبتا مغفول و جدیدی نقشآفرینی میکند که بسیار کلیدی و زیربنایی در جهت ثبات و استقرار امنیت در کشور است و دشمن طی مراحلی به گشودن این جبهه رسیده است؛
اگر امریکا و اسرائیل در جنگ اول یا جنگ ۱۲ روزه به نتیجه مورد نظر خود میرسیدند، نوبت به حوادث دی ماه و به دنبال آن جنگ رمضان نمی رسید.
جنگ رمضان به منظور جبران ناکامیهای جنگ ۱۲ روزه و حوادث دی ماه آغاز شد. در تحلیل متجاوزان امریکایی و صهیونی و همچنین اپوزیسیون خارجنشین، مانع اصلی تحقق منویات آنها در جنگ اول، رهبری و شخص رهبر تلقی میشد. بر پایه همین تصور آنها در همان روز نخست جنگ سوم، سراغ ترور رهبر و همزمان مهرههای کلیدی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی رفتند.
جنگ ۱۲ روزه، جنگ رژیم صهیونیستی و به صورت ضمنی امریکا با ایران بود. اما جنگ رمضان فراتر از جنگ دولتها بود چرا که قرار بود شکل دهندگان تهاجم و تجاوز کار ناتمام خود در جنگ را با خلوت حضور مردم در خیابان به اتمام برساند.
ولی بر خلاف تصور آنها، مردم در جنگ رمضان، فقط در روز ۲۲ دی و ۲۲ بهمن نه، بلکه تا پایان رفع و دفع شر به خیابانها آمدند و این مهم تاکنون به ۶۰ روز پباپی رسیده است. خیابانها تسخیر شد و متاثر از آن، امان از مخالفان در داخل و خارج برای هر نوع اقدام سیاسی و ضد امنیتی سلب گردید.
حضور مستمر مردم در خیابان (که خیابان در ۱۸ و ۱۹ دی برای چند روزی در تصرف مخالفان بود) به بعثت همه جانبه مردم منجر گردید. فقر، مسکنت، محرومیتهای اجتماعی و سیاسی، تورم، گرانی، رکود، تبعیضها و نابرابریهای گذشته، فراموش نشدند ولی در برابر عظمت ایران و صیانت از آن اولویت خود را از دست دادند.
در پرتو حضور مردم، بالاخره اربعین جنگ رمضان فرا رسید و این بار نیز امریکا و اسرائیل بدون اینکه از رهگذر جنگ دستاوردی دندانگیر، نصیب خود بکنند، دست خالی بر گشتند و در جستجوی گرفتن ماهی از آب گلآلود اقتصاد و معیشت مردم بر آمدند.
جبهه جدیدی که به دست امریکا و اسرائیل گشوده شده است، نسبتا سخت و پیچیده بوده و صرفا از طریق حضور مردم در خیابان ها قابل مدیریت نیست؛ چرا که مساله مزبور از توان مردم و یا یک قوه از قوا خارج و مربوط به کل حاکمیت و در نتیجه فرا قوه ای است.
غفلت از سامان وضعیت اقتصادی فعلی با وجود تلاشهای وافری که مسئولین کشور انجام میدهند، میتواند پیامدهای ناگواری داشته باشد. چرا که استمرار آشفتگیهای معیشتی ممکن است موجبات نارضامندی بیشتر مردم، حتی جبهه سوم یعنی همان جبهه حاضر در خیابان را فراهم نماید.
در میان جبهه های چند گانه جنگ، دشمنان شاید به دامن زدن به مشکلات این جبهه بیشتر دل خوش کرده اند؛ چرا که آخرین جبهه ای است که می توانند در کوتاه مدت روی آن تمرکز نموده و سرمایه گذاری بکنند.
نتیجه؛
۱. هر سه ضلع پیکار در برابر تجاوز امریکا و رژیم صهیونیستی یعنی میدان، دیپلماسی و بعثت مردم، به صورت علیحده بسیار مهم و لازم، ولی از منظر سیر تکاملی دفاع کافی نمی باشند.
۲. جبهه اخلال در بازار و معیشت و معاش مردم و نوسانات حاکم بر سیاستهای پولی، کاهش مدام قدرت خرید مردم، تعطیلی کسب و کارهای اینترنتی و بیکاری های ناشی از تعطیلی برخی واحدهای تولیدی، چیزی نیست که صرفا با حضور مردم در خیابان حل شدنی باشد و صد البته نیاز به همت و اراده کل سیستم و ارکان انسانی آن دارد.
۳. برنامهریزی سیستم در نظارت بر فرایندهای اقتصادی بیشتر ناظر بر دو ساحه است؛ بخشی از اقتصاد که متاثر از شرایط حاکم بر اقتصاد بین الملل می باشد. بدون تردید، ملت ایران نیز چون دیگر ملل، تحت تاثیر اوضاع اقتصادی حاکم بر جهان هستند. ولی آنبخش که در گرو اراده مسئولان و در داخل می باشد به همت و عزم بیشتر گردانندگان امور گره خورده است.
۴. غفلت از جبهه چهارم میتواند موجب هدر رفت زحمات، فداکاریها و رشادت سه جبهه نخستین باشد. بر این پایه نظارت تام و تمام بر فرایندهای مالی و پولی و هر سه مرحله تولید، شبکه توزیع و مصرف در شرایط فعلی اهمیت صد چندانی پیدا می نماید.
انتهای پیام/