لعیا نورانی زنوز/ ایران آنقدر میراث فرهنگی، ادبی و تاریخی دارد که برای جذب گردشگر فرهنگی نیازی به ساختن جاذبههای تازه ندارد؛ اما آنچه کم داریم، معرفی درست و بهرهبرداری هوشمندانه از گنجینههایی است که قرنها در این سرزمین وجود داشتهاند.
در کشوری مانند ایران، گردشگری فرهنگی نباید یک موضوع فرعی در سیاستهای گردشگری باشد. این سرزمین بخشی از مهمترین میراث ادبی، عرفانی، تاریخی و تمدنی منطقه را در خود جای داده است؛ میراثی که نامهایی چون فردوسی، حافظ، سعدی، مولانا و شمس تبریزی تنها بخشی از آن هستند.
ما بناهای تاریخی داریم، اما گاهی از معرفی فلسفه و پیشینه آنها غافل میشویم، محوطههای باستانی داریم اما نتوانستهایم اهمیت آنها را برای نسل جدید و مخاطب جهانی بهدرستی توضیح دهیم، شخصیتهای بزرگ فرهنگی داریم اما معرفی آنها اغلب از مرزهای کشور فراتر نرفته است.
این مسئله درباره استان آذربایجانغربی نیز صدق میکند؛ استانی که شاید هنوز حتی برای بسیاری از ایرانیان، آنگونه که باید با ظرفیتهای تاریخی و فرهنگیاش شناخته نشده است.
حسنلو، مسجد جامع ارومیه، آثار و محوطههای تاریخی و دهها ظرفیت دیگر، بخشی از سرمایه فرهنگی این استان هستند. اما در میان این مجموعه، نام شمس تبریزی جایگاه ویژهای دارد؛ نامی که میتواند خوی را از یک مقصد گردشگری محلی به یکی از مقاصد مهم گردشگری ادبی و عرفانی ایران تبدیل کند.
اکنون بارگاه شمس پس از سالها انتظار در آستانه رونمایی قرار گرفته است. پانزدهم مهرماه میتواند صرفاً تاریخ افتتاح یک پروژه نباشد؛ میتواند نقطه آغاز یک برنامه بزرگتر برای معرفی شمس و ظرفیتهای فرهنگی خوی به ایران و جهان باشد.
اینجاست که باید میان "ساختن یک بنا" و "ساختن یک مقصد گردشگری فرهنگی" تفاوت قائل شویم.
ساختمان هرچقدر هم ارزشمند باشد، بهتنهایی گردشگر نمیسازد. آنچه یک مکان را به مقصد فرهنگی تبدیل میکند، مجموعهای از خدمات، برنامههای فرهنگی و شیوه معرفی آن به مخاطب است.
شمس تبریزی از این منظر یک فرصت استثنایی است. شمس را نمیتوان فقط در خوی تعریف کرد. نام او با مولانا و یکی از مهمترین تحولات فکری و عرفانی تاریخ ادبیات فارسی گره خورده است. امروز بخش قابل توجهی از میراث مرتبط با مولانا در خارج از مرزهای سیاسی ایران قرار دارد؛ اما ریشههای فرهنگی و تاریخی این میراث را نمیتوان با مرزهای امروزین محدود کرد.
از همین رو، بارگاه شمس میتواند فرصتی برای بازشناسی پیوند شمس و مولانا و معرفی دوباره جایگاه این میراث در فرهنگ و ادبیات ایرانی باشد که البته این کار نیازمند برنامهای فراتر از برگزاری یک مراسم افتتاحیه است.
خوی باید برای شمس برنامه داشته باشد؛ برنامهای که از پژوهش و دانشگاه آغاز شود، به ادبیات و هنر برسد، با گردشگری پیوند بخورد و در نهایت از طریق رسانهها و تولید محتوای چندزبانه به مخاطبان جهان معرفی شود.
برگزاری همایشهای بینالمللی، جشنوارههای ادبی و عرفانی، ایجاد مسیرهای گردشگری مرتبط با شمس و مولانا، تولید مستند و محتوای چندزبانه، همکاری با مراکز علمی و فرهنگی داخل و خارج از کشور و استفاده از ظرفیت بخش خصوصی برای توسعه زیرساختهای گردشگری، میتواند بخشی از این مسیر باشد.
در چنین شرایطی، گردشگری فرهنگی دیگر فقط به معنای بازدید از یک اثر تاریخی و باستانی نخواهد بود؛ بلکه به تجربهای فرهنگی تبدیل میشود که میتواند گردشگر را با تاریخ، ادبیات، عرفان و هویت این سرزمین آشنا کند. این همان نقطهای است که گردشگری فرهنگی میتواند به توسعه اقتصادی نیز کمک کند.
وقتی گردشگر وارد یک شهر میشود، تنها بلیت یک مکان تاریخی را نمیخرد. اقامت میکند، غذا میخورد، خرید میکند، از صنایعدستی استفاده میکند، از خدمات محلی بهره میبرد و در نتیجه زنجیرهای از کسبوکارهای کوچک و بزرگ فعال میشوند.
بنابراین، سرمایهگذاری روی میراث فرهنگی، اگر با برنامهریزی درست همراه باشد، فقط هزینه فرهنگی نیست بلکه یک سرمایهگذاری اقتصادی نیز هست.
آذربایجانغربی میتواند از این ظرفیت برای بازتعریف جایگاه خود در نقشه گردشگری ایران استفاده کند. استانی که در کنار طبیعت کمنظیر، از پیشینه تاریخی و فرهنگی عمیقی برخوردار است، میتواند بخشی از آینده گردشگری خود را بر پایه همین داشتهها بنا کند.
اما شرط نخست آن، تغییر نگاه است. باید از نگاه حفاظت صرف از میراث عبور کنیم و به سمت معرفی، احیا و بهرهبرداری فرهنگی، حرکت کنیم. میراثی که فقط پشت ویترین بماند، بخشی از ظرفیت خود را از دست میدهد.
میراث فرهنگی باید دیده شود، شناخته شود، درباره آن گفتوگو شود و با زندگی امروز پیوند بخورد و بارگاه شمس میتواند آغاز چنین تغییری باشد.
شمس را نباید در خوی متوقف کرد، باید از خوی آغاز کرد و شمس را به ایران و از ایران به جهان معرفی کرد.
اگر این اتفاق بیفتد، پانزدهم مهرماه فقط روز رونمایی از یک بنا نخواهد بود، میتواند روز آغاز یک حرکت فرهنگی بزرگ باشد؛ حرکتی برای بازشناسی بخشی از هویت ادبی و عرفانی ایران و تبدیل آن به ظرفیتی برای گفتوگوی فرهنگی با جهان.
ایران گنجینههای بسیاری دارد؛ اما گنجی که معرفی نشود، گردشگر نمیسازد و هویتی که به جهان معرفی نشود، در رقابت برای معرفی میراث و هویت فرهنگی کمرنگ خواهد شد.
شمس اکنون آماده دیدهشدن است؛ این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم او را فقط در خوی نگه داریم یا از خوی، دوباره به جهان معرفی کنیم.
انتهای پیام/