محمدعلی خالقنژاد
در امتداد سالها حکومت شاهان، سایهای سنگین گسترده بود؛ استبدادی که تاجش را از اشک مردم میساخت و تختش را بر استخوانهای عدالت. شاهانی که تاجهایشان خورشید را میدزدید تا تیرگی خود را بپوشانند. در قصرهای مرمرینشان، آزادی واژهای بود ممنوع، گوشها تنها نوای چکمهها را میشنیدند و زبانها، زخمخورده از تیغ سانسور. دستان مردم در زنجیر ترس اسیر بود و فکرها در زندان نوکرانگی محبوس!
در سپیدهدمی که بوی بهار یأس میآورد، وقتی زمین از خواب گرانِ قرن تکان خورد، آزادی، آن پرنده اسطورهای، با مشتهای گرهخورده مردمی متّحد که شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» را سر داده بودند، از قفس ستم پرواز کرد.
اینک در گرامیداشت آن فجر پیروزی، آزادی را میستاییم: آن گوهری که با رهبریّت بلامنازع وکاریزماتیک امام خمینی (ره ) به دست ملّتی از خواب برخاسته صیقل خورد، آن آتشی که از شعور برافروخته امّت بیدار و آگاه زبانه کشید، و آن راهی که از قلب انقلاب اسلامی تا افقهای روشن فردا میتابد.
در بیست و دوم بهمن پنجاه و هفت، انقلاب اسلامی به رهبریّت قاطع و کاریزمایی امام خمینی (ره)، دست مردم برای شکستن قیچی استبداد شاهنشاهی برخاست. اما هوشیار نبودیم و در گذر زمان، تیغه دیگر این قیچی، از جایی دیگر سر برآورد. آزادی که از استبداد سیاسی ستمشاهی رها شد، گرفتار تیغ تَحَجُّر واپسگرایی دینی گشت. رخنه بیهنران مستکبری که دشمن آزادی انسان و اندیشه بودند، نهادهای انقلاب اسلامی و مردمی را مسموم کرده و به دامن تَحَجُّری ضددینی درغلتاندند. این بار ستمی دیگر در ارکان مجلس و صدا و سیما و نهادهای دینی و اجتماعی نفوذ کرده بود و تنها هنرش ناراضیسازی مردم برای فاصله گرفتن از اسلامیّت و جمهوریّت بود و هست و امروز در سالگرد آن انقلاب شکوهمند، جامعهای که از زنجیر سلطنت آزاد شده بود آرزو می کند از بند تَحَجُّر واپسگرایان دینی هم رها گردد.
هر ناظر سیاسی هوشیار به وضوح میتواند ببیند که امروز جامعه، آرامش، امنیّت و ثبات آن تحت تأثیر دو گروه اقلیّت واپسگرا و پرهیاهو قرار گرفته است. یکی از این گروهها در داخل کشور به نام اسلام به زندگی روزمره مردم عادی حملهور شده و خود را مجاز به دخالت در خصوصیترین امور آنها میداند. گروه دیگر، با استفاده از رسانههای روز، به بازخوانی دیکتاتوری سلطنت میپردازد. دست هر دو گروه گستاخ و بیپروا نه تنها به خون بیگناهان آلوده است، بلکه در چپاول و غارت ثروت ملی و سرمایه اجتماعی ایران اسلامی نیز نقش دارند. با این حال، هر یک از این گروهها با تبلیغات گسترده و بعضاً با دروغهای بیشرمانه و هیاهوی رسانهای، خود را تنها راه نجات مردمی میدانند که خود این مدعیان نجات، آنها را گرفتار، زخمی و خسته کردهاند.
اما راه سومی هست. راهی که مردم، همین مردم عادی کوچه و بازار در تمام انتخابات دهها سال اخیر آن را فریاد زدهاند و خواستهاند. گرچه این راه و انتخاب مردم را هیاهوی واپسگرایان خارجی به تمسخر گرفتهاند و واپسگرایان ضددینی داخلی هم با تمام توان کوشیدهاند بیاثر کنند. هر دو گروه واپسگرای داخلی و خارجی ناامیدی مردم به پا خواسته و انقلابی را از انتخابات و صندوق رأی میخواستند که امام بزرگوار انقلاب اسلامی آن را به درستی «میزان» خوانده بود و متاسفانه اینک پس از سپری شدن بیش از نیم قرن ازآن روزها وانتخابات پرشورش نتایج میزان مشارکت در انتخابات نشان می دهد که این دو گروه خونخوار و چپاولگر در هماهنگی و همکاری باهم معالاسف موفق عمل کردهاند.
راه سوم، راهی است که آزادی را ذبح شده در پای بتهای کهنه یا نو نمیداند. راهی از بقا و ثبات و افزایش مشروعیت نظام حاکم را می خواهد و همزمان آزادی حقیقی را و برای جامعه فضای گفتوگوی عقلانی و عادلانه میطلبد؛ در جامعهای که هم از سنّتهای ناب معنوی تغذیه میکند و هم از دستاوردهای عقلانیّت بشری استقبال میکند، بدون آنکه خودباخته شود.
راه سوم راه آزادی بر پایه شعار شهیدان است: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»
آزادی، امانتی است که شهیدان برای ما به ودیعه گذاشتند تا در سایهٔ نظامی مبتنی بر جمهوریت و اسلامیت، آن را پاس داریم. پاسداشت این امانت، یعنی نبردی همزمان در دو جبهه: جبههٔ مقابله با خشکاندیشیهایی که دین را ضد آزادی میخوانند، و جبههٔ مقابله با واپسگرایان سلطنتطلبی که آزادی را در بازگشت به استبداد ستم شاهی میجویند.
پس بایستیم و هوشیار باشیم که آزادی، گُلِ بیخار نیست؛ باغبانی میطلبد که هم از گزند خارهای تَحَجُّر محفوظش دارد، هم از سموم بازگشت به گذشته و این باغبان، کسی نیست جز ملّتی آگاه که تاریخ را میفهمد، حال را میسازد و آینده را در افق آرمانهای بلند انقلاب اسلامی، آزاد و متعهد، تصویر میکند. آزادی، میراث آن انقلاب است، که در هر سالروز، تجدید عهد میکنیم با آرمانهای بلندش و در پرتو آن، قامت میافرازیم برای فردایی سربلند..
فعال سیاسی، رسانه ای