![]() |
1405/05/28 |
| نگاه؛ |
| نگاهی به زخمهای پیدا و پنهان امروز ما |
|
دکتر رقیه پورغفار در جامعه امروزی ما که با فشارهای بیرونی، مشکلات درونی، و محدودیتهای اقتصادی رو در روست، از طرفی حفظ انسجام ملی یک ضرورت حیاتی است، انتظار میرود مردم با درک مسئولیتپذیرانه، آستانه تحمل بالاتری در برابر دشواریها نشان دهند. با این حال، این همراهی ملی زمانی پایدار میماند که در کنار صبوری مردم، نشانههای روشن از تدبیر، عدالت، پاسخگویی و حمایت مؤثر از معیشت خانوارها نیز از طرف مسئولان کشوری دیده شود. از همینرو، نقد مشکلات اقتصادی نه از سر بیانصافی، بلکه از سر دلسوزی برای تقویت سرمایه اجتماعی و حفظ اعتماد عمومی مطرح میشود. در هر جامعهای، نخستین نشانههای سلامت یا بیماری اجتماعی را میتوان از سفره مردم، هزینه درمان، امکان ازدواج، توان فرزندآوری، پرداخت قبوض، و دسترسی به آموزشهای عمومی فهمید. وقتی این شاخصهای اولیه دچار اختلال میشوند، یعنی بحران تنها در سطح اقتصاد باقی نمانده، بلکه به متن زندگی روزمره مردم نفوذ کرده است. امروز دیگر گرانی فقط به معنای افزایش قیمت چند کالا نیست؛ گرانی به معنای هزینهدار شدن نفس کشیدن اجتماعی است، از تخممرغ و نان و لبنیات گرفته تا دارو، ویزیت پزشک، هزینه عمل جراحی، قبض آب و برق و گاز و تلفن، اجارهخانه، شهریه دانشگاه، لوازمالتحریر، و حتی هزینه رفتوآمد؛ همهچیز در مسیری قرار گرفته که خانوادهها را بهتدریج از سطح «زندگی» به سطح «بقا» و حتی سقوط در ورطه اخلاقی و فرهنگی میلغزاند. امروزه در خبرها معمولاً این گزاره ها بیشتر به چشم میخورد: «وقتی معیشت فرومیپاشد، اخلاق، آموزش، خانواده، سلامت، امید و آینده نیز همزمان آسیب میبینند». ۱. وقتی اقلام پایه از سفره مردم حذف میشوند گرانی تخممرغ، گوشت، مرغ، برنج، لبنیات و دیگر اقلام ضروری، فقط یک نوسان بازار نیست. این گرانیها نشانه آن است که فاصله میان درآمد و هزینه به نقطهای خطرناک رسیده است. وقتی یک خانواده برای خرید ابتداییترین مواد غذایی باید حسابهای روزانه و هفتگی خود را بازنویسی کند، یعنی اقتصاد خانوار از حالت عادی خارج شده و وارد وضعیت فرساینده و نامتوازن شده است. این مسئله فقط اقتصادی نیست؛ سلامت عمومی و روحی – روانی مردم را هم تهدید و گاه تخریب میکند. ۲. تورم و شکاف طبقاتی؛ دو لبه یک بحران تورم شدید، فقط قیمتها را بالا نمیبرد؛ توزیع قدرت و امکان زیستن را هم تغییر میدهد. در جامعهای که دچار تورم مزمن شده، گروهی که دارایی، رانت، سرمایه یا دسترسیهای ویژه دارند، میتوانند خود را با تغییرات قیمت وفق دهند؛ اما کارمند، کارگر، بازنشسته، مستأجر، بیمار و جوان بیپشتوانه، خانواده فقیر نخستین قربانیان این وضعیتاند. نتیجه این روند، عمیقتر شدن شکاف طبقاتی و فاجعه¬ای انسانی است. یعنی عدهای میتوانند برای درمان، آموزش، تغذیه و تفریح هزینه کنند، اما عدهای دیگر برای ابتداییترین نیازها باید از خیر بسیاری چیزها بگذرند! این همان فاجعه انسانی است که گفتیم. ۳. قبضهای آب، برق، گاز و تلفن؛ هزینههای جاری اما مضاعف ناگهانی در سالهای اخیر، بسیاری از خانوادهها را فقط با قیمت مواد غذایی درگیرنکرده، بلکه با افزایش روز به روز مبالغ فیشهای آب، برق، گاز و تلفن هم مواجهاند. آنچه در ظاهر «هزینه خدمات» نامیده میشود، برای بسیاری از خانوارها به یک فشار واقعی و تدریجی و نگران کننده بدل شده است؛ فشاری که گاه در ماههای خاص، ناگهانی و سنگین ظاهر میشود و بودجه خانواده را بههم میریزد. در چنین فضایی، زندگی روزمره از حالت طبیعی خارج میشود. خانوادهها مدام در حال اولویتگذاریاند، قبض یا دارو؟ اجاره یا غذا؟ هزینه تحصیل یا هزینه درمان؟ و این همان نقطهای است که معیشت به انتخابهای دردناک و فرساینده تبدیل میشود یعنی فاجعه ای مضاعف که به یک مصیبت سنگین تبدیل می شود آن هم از طرف مسئولان مملکت! و این یعنی فاجعه ملی! ۴. درمان، دارو و بیماریهای صعبالعلاج یکی از تلخترین ابعاد بحران اقتصادی هست که اثر منفی آن سلامت مردم را نشانه می گیرد. از طرفی درخواستهای زیر میزی برخی از پزشکان به صورت نقدی، دلاری و یا سکه، بازار این قبیل تاجران پزشک را سکه می¬کند و کسی و نهادی هم بر کار زشت و سوءاستفاده این دزدان با چراغ نظارت ندارد، این فاجعه در حد مصیبت عظمی و فلج کننده درد بیماری را بر بیمار و خانواده اش چندین برابر افزایش می دهد. بیماری، در ذات خود، رنجبار است؛ اما وقتی هزینه درمان، دارو، آزمایش، جراحی و بستری و غارت هستی بیمار توسط مسئولان هم به آن افزوده میشود، رنج چند برابر و مرگبار می گردد. برای بسیاری از خانوادهها، تهیه داروهای ضروری یا داروهای مربوط به بیماریهای مزمن و صعبالعلاج، به دغدغهای دائمی تبدیل شده است. حتی تصمیم برای مراجعه به پزشک نیز گاه با تردید همراه است. بعضی بیماران دیر مراجعه میکنند، درمان را عقب میاندازند، دارو را ناقص مصرف میکنند یا از بخشی از درمان صرفنظر میکنند؛ و این یعنی گرانی، مستقیماً به جان مردم آسیب میزند. ۵. زیرمیزی و بیاعتمادی در نظام درمان: وقتی مردم از پرداختهای خارج از عرف، شرطگذاریهای نانوشته برای عمل جراحی، یا درخواست هزینههای غیرشفاف سخن میگویند، فقط از یک تخلف مالی گلایه ندارند؛ آنها از آسیب دیدن کرامت انسانی سخن میگویند. چنین رفتارهایی، اگرچه ممکن است بهصورت محدود یا غیرعمومی رخ دهد، اما اثر اجتماعی آن گسترده است. اعتماد مردم به نظام درمان کاهش مییابد، احساس نابرابری بیشتر میشود، و این تصور شکل میگیرد که حتی سلامت هم برای همه یکسان در دسترس نیست و بدتر اینکه برای مسئولان امراصلاً مهم نیست! ۶. ازدواج و طلاق در سایه فشار اقتصادی: یکی از واضحترین اثرات بحران معیشت، و دشوار شدن ازدواج جوانان است. امروز بسیاری از جوانان نه بهدلیل بیمیلی به خانواده، بلکه بهدلیل ناتوانی مالی از ازدواج بازمیمانند. خانه، اجاره، جهیزیه، مراسم، هزینههای ابتدایی زندگی، اشتغال نامطمئن، و نبود چشمانداز اقتصادی روشن، تشکیل خانواده را به پروژهای دشوار و گاه ناممکن تبدیل کرده است. از سوی دیگر، خانوادههایی که با امید زندگی را آغاز کردهاند، در میانه راه زیر فشار هزینهها فرسوده میشوند. اختلافات کوچک، در زیر بار مشکلات مالی، بزرگ میشوند. استرسهای روزمره، کمصبری، سرخوردگی و ناامنی اقتصادی، به روابط خانوادگی آسیب میزند. به این ترتیب، بخشی از طلاقها و گسستها، ریشه در فشار مزمن اقتصادی دارد. پس ازدواج و طلاق، صرفاً مسائل فردی یا اخلاقی نیستند؛ آیینهای از وضعیت واقعی اقتصاد و سیاست اجتماعیاند. ۷. فرزندآوری، پیری جمعیت و بنبست آینده: در جامعهای که خانوادهها برای تأمین هزینههای جاری خود در تنگنا هستند، به تصمیمی پیچیده تبدیل میشود. شعارهای کلی، بدون پشتوانه حمایتی، نمیتوانند واقعیت اقتصادی را تغییر دهند. فرزند، فقط یک خواسته عاطفی نیست؛ مسئولیتی طولانی، پرهزینه و چندلایه است همچون: تغذیه، پوشاک، آموزش، درمان، امنیت روانی و آیندهسازی. وقتی خانوادهای برای یک یا دو فرزند هم به زحمت میافتد، انتظار فرزندآوری بیشتر، بدون فراهم شدن شرایط واقعی، انتظار منصفانهای نیست. نتیجه چنین وضعی روشن است و آن کاهش ازدواج، کاهش تولد، افزایش سن فرزندآوری، و در نهایت پیری جمعیت است و پیری جمعیت فقط یک عدد در گزارشهای آماری نیست؛ نشانهای است از اینکه جامعه در تأمین انگیزه، امنیت و امکان تداوم نسل دچار مشکل شده است. ۸.تحصیل، دانشگاه و نابرابری آموزشی: یکی دیگر از زخمهای پنهان اما بسیار مهم، ناتوانی مالی خانوادهها برای تحصیلات و ادامه تحصیلات عالی است. آموزش، در ظاهر، باید مسیر ارتقا و تحرک اجتماعی باشد؛ اما وقتی هزینههای آن از توان خانوادهها فراتر میرود، این مسیر هم مسدود میشود. هزینه کتاب، کلاس، رفتوآمد، خوابگاه، شهریه، لوازم آموزشی و فشار اقتصادی کلی خانواده، باعث میشود که برخی دانشآموزان و دانشجویان از ادامه مسیر بازبمانند یا با اضطراب و فرسودگی شدید ادامه دهند. درچنین شرایطی، آموزش عالی دیگر برای همه بهطور برابر قابلدسترس نیست؛ بلکه به مزیتی تبدیل میشود که طبقات توانمندتر راحتتر از آن بهره میبرند. این مسئله نیز شکاف طبقاتی را به گسلهای ویرانگر بدل میسازد. کسی که توان مالی دارد، مسیر رشد را ادامه میدهد؛ اما کسی که مستعد رشد است و توان فراگیری دانش و طی مراحل تخصص و مهارت را دارد،ممکن است به علت نیازهای ضروری زودتر وارد بازار کار کمدرآمد شود و فرصت شکوفایی علمیاش را از دست دهد و زیر آوارهای فقر و نداری له شود. ۹.پیامدهای اجتماعی: از جمله ناهنجاریها، بزهها و فرسایش اخلاق عمومی هستند، وقتی فشار اقتصادی مزمن شود، آثار آن فقط در حساب بانکی یا بازار دیده نمیشود. فقر، بیثباتی، ناامیدی و احساس بیپناهی، میتوانند زمینهساز ناهنجاریهای اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی، فرسایش اخلاق عمومی و حتی بزههای احتمالی شوند.البته فقر بهتنهایی علت همه آسیبها نیست، اما بیشک یکی از زمینههای مهم آن است. جامعهای که در آن مردم احساس کنند فرصتهای عادلانه در دسترس نیست، فاصلهها بیحساب زیاد شده، و مسیرهای مشروع پیشرفت دشوار یا بستهاند، بهتدریج با افزایش خشم، بیاعتمادی و آشفتگی روبهرو میشود. در چنین فضایی، مردم فقط از گرانی شکایت نمیکنند؛ آنها از بههم خوردن نظم زندگی شکایت دارند.لذا با تمام تفاسیر فوق، آنچه امروز در جامعه دیده میشود، همگی نشانههای یک بحران عمیقترند. بحران توان زیستن با کرامت. مردم امروز بیش از هر چیز، صداقت، پاسخگویی، عدالت و کارآمدی میخواهند. نگاه آخر: بیتردید جامعه امروزی ایران و مردم درک بالایی از شرایط حساس کشور دارند، شایسته آن است که در مقابل، سیاستگذاریهای دقیقتر، نظارت مؤثرتر و حمایت واقعیتری از سوی مسئولان دریافت کنند. افزایش تابآوری اجتماعی، در گرو آن است که فشارهای معیشتی، درمانی و آموزشی بر دوش خانوادهها کاهش یابد و اعتماد عمومی با تصمیمهای عادلانه و کارآمد و نظارت دقیق تقویت شود. نقد این وضعیت، اگر با نگاه اصلاحگرانه و خیرخواهانه همراه باشد، نه تنها در تعارض با منافع ملی نیست، بلکه میتواند به تحکیم همبستگی و عبور از بحرانها کمک کند.
|