1399/04/14

فقدان مانیفست؛ بن مایه نابسامانی های اصلاحات

لعیا نورانی زنوز/ هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در دوم خرداد 1376 یکی از انتخابات سرنوشت سازی است که در تاریخ سیاست ورزی کشور رقم خورد و نقطه آغازی بر فعالیت اصلاح طلبان بود.

استقبال شدیدی که مردم از این جریان کردند بیهوده نبود چراکه با شعارهایی چون توسعه سیاسی، جامعه مدنی و دموکراسی پای به جامعه ایران گذاشت.

برای تحقق دموکراسی می باید میان مردم و نهادهای جامعه مدنی از یک طرف و میان جامعه مدنی و دولت از سوی دیگر رابطه ای اندام وار وجود داشته باشد که احزاب، مطبوعات و رسانه ها از جمله مجاری ارتباط میان جامعه مدنی و دولت تعریف شده اند، بر این مبنا آزادی فعالیت این نهادهای دموکراتیک در راس شعارهای انتخاباتی ریاست جمهوری قرار گرفت که نویددهنده بهاری تازه در تاریخ مطبوعات بود.

از این رو روشنفکران، دانشگاهیان، دانشجویان و طبقه متوسط به عنوان هواداران قانون گرایی، جامعه مدنی، آزادی های متعارف و مخالف مطلق گرایی، جامعه اکثریتی بودند که نسبت به سیاست های اجتماعی و فرهنگ سنتی و بسته رایج در دوران پیشین واکنش نشان دادند و حماسه آفریدند.

به دنبال این حماسه آفرینی و روی کار آمدن اصلاح طلبان بود که "قانون گرایی" به عنوان گفتمان سیاسی غالب ظهور کرد و در مفاهیمی چون "حقوق دموکراتیک" و آزادی های قانونی اعم از "آزادی عقیده و اندیشه"، "آزادی بیان" و "آزادی مشارکت در حیات سیاسی" تبلور یافت.

در واقع رییس دولت اصلاحات آرمان های خوبی داشت و آرمان ها را در لباس مناسب ارائه داد و ارائه این لباس مناسب در تحقق آن آرمان ها به طور قطع اثرات مطلوبی داشت که ایجاد امید، تحرک و پویایی اجتماع در بدو امر، آغاز جنبش برای اصلاحات و حاکمیت قانون را می توان از جمله دستاوردهای این جنبش عنوان کرد. ناگفته پیداست "قانون گرایی" برای گروهی آزاردهنده است چراکه صلاح این عده در نابسامانی هاست ولی دانشگاهیان، روشنفکران و افرادی که غیر از نیاز مادی دارند برای قانونمند شدن جامعه ارزش فراوانی قائلند زیرا نیک می دانند با حاکمیت قانون نظم و عدالت در جامعه برقرار می شود.

اما اکنون با گذشت 23 سال از تشکیل جناح اصلاح طلبان، این جریان سیاسی با وجود اینکه این ارزش ها را در کنه خواستهای خود دنبال کرد و در حال حاضر نیز اصلاح امور انگاره ای پایدار است اما به نقطه عطف مهمی در تاریخ سیاسی خود رسیده است به طوری که امروز پژواک صدای "پایان دوران اصلاحات" بلندترین صدا در سپر سیاسی ایران زمین است.

حال این سوال ها در ذهن متبادر می شود که چه متغیرهایی بر این ناکامی و نامرادی اثرگذار بود؟ با توجه به شرایط موجود آیا تئورسین های این جریان تدبیری برای هژمونی شدن آن در سپهر عمومی و سیاسی کشور اندیشیده اند؟

صاحب نظران و نظریه پردازان، بن مایه مشکلات و نابسامانی های جریان اصلاحات را فقدان مانیفست و گفتمان واحد اصلاح طلبی عنوان می کنند.

مانیفست می تواند مرزهای اصلاحات را مشخص کند، مسیری که باید طی شود را نشان دهد و فراتر از آن افکار عمومی نیز می توانند تشخیص دهند چه چیزی متفاوت از جریان اصلی اصلاحات است.

اگر امروز جایگاه اصلاحات خدشه دار شده است و در مواقعی مرزبندی بین اصلاح طلبان واقعی و براندازان وجود ندارد به این دلیل است که جریان اصلاحات نتوانست در مدت 23 سال تصویری واضح از نظام اندیشه ای و کنشی اصلاح طلبی در جامعه ترسیم کند و هر کسی در راستای تامین منافع شخصی توانست به راحتی ماسک اصلاح طلبی را بر چهره زند و بعد از اینکه به مناصب دولتی تکیه زد فراموش کرد که با حمایت جریان اصلاحات روی کار آمده است.

بر این اساس تشتت، تفرق، رفتارهای قدرت طلبانه و فرصت طلبانه برخی از اصلاح طلبان و عدم توجه به اصلاحات زیرساختی و بنیادین را از جمله نقاط عطف در افول جریان اصلاحات می توان عنوان کرد، گرچه اصلاحات روبنایی در دولت اصلاحات انجام شد اما به علت ناپایداری نتوانست در درازمدت تاثیرگذار باشد.

در کاربردهای مشخص تر این دیدگاه استدلال شده است که مجموعه تحولات همبسته ای در حوزه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برای اصلاحات ساختاری نیاز است. در واقع نهادینه شدن زیرساخت ها و فرهنگ سیاسی لازم در جامعه به صورت بطئی و تدریجی با همکاری نهادهای مدنی، تقویت نگاه، بینش و آگاهی مردم، فراگیر شدن مطالبات به روش های مسالمت آمیز، ایفای نقش صحیح نخبگان سیاسی و مدنی امکان پذیر است نه اصلاح از درون قدرت.

بدون تردید تکرار دوم خرداد 76 در خرداد 1400 آرزوی تمام اصلاح طلبانی است که تلاش می کنند معیارهای اصلاح طلبانه و رفتارهای اصلاحی را در جامعه نهادینه کنند و انکار شدنی هم نیست که تنها راه رسیدن به آینده‌ی بهتر از طریق مشی مسالمت جویانه و اصلاح طلبانه امکان پذیر است، اما برای اینکه این جریان بتواند در فضای سیاسی ایفای نقش کند نیازمند بازاندیشی درون گفتمانی و تغییرات اساسی در ارتباط خود با بدنه اجتماع است.

در گام نخست باید برنامه منسجمی تدوین و مشخص شود این جریان به دنبال اصلاح چه اموری است و چه کسی بر اساس چه قوانینی می خواهد این جریان را راهبری کند؟ گفتمان جریان اصلاح طلبی باید اصلاح و اصول اصلاح طلبی و خطوط قرمز تعریف و تبیین شود و در نهایت یک جریانی احیا شود که جامعیت، فراگیری و قابلیت تجمیع همه نیروهای مختلف فکری، سیاسی و فرهنگی را داشته باشد.

در این صورت می توان به آینده این جریان امیدوار بود وگرنه اصلاحات و اصلاح طلبی بر صفحه کتاب ها می ماند و فقط تاریخ نویسان از آن یاد خواهند کرد.

انتهای پیام/



دانلود فایل word