گزارش و گفتگو
۱۳۹۸/۰۸/۰۵          کودکان؛ مظلوم ترین و بی دفاع ترین مخاطبان رسانه‌ها

ما بچه‌های دهه ۱۹۷۰ میلادی به گفته «مایکل هریس» نویسنده کتاب «پایان غیبت» آخرین نسل از بچه‌هایی بودیم که بدون اینترنت، بزرگ شدیم. به عبارتی دیگر واپسین معصومانی بودیم که فضای واقعی را در زندگی تجربه کردیم.

راستش را بخواهید، وقتی بچه بودیم چیزی برای فخرفروشی به والدین نداشتیم، اما امروز بچه‌هایی را می‌بینیم که از پدرها و مادرهای خود جلو زده‌اند و به سرعت دارند در فضای مجازی پیشروی می‌کنند؛ چرا که دسترسی آنان به ابزارها بیشتر شده است و انگیزه و علاقه بیشتر و مدت زمان بیشتری هم دارند. اما درمقابل این فرزندان پیشرو در فضای مجازی، والدینی داریم که به علت مشغله برای استفاده از این ابزار حوصله زیادی ندارند این در حالی است که باید ملاحظات فرزند هزاره سوم را در نظر بگیرند.

اصلاً امروزه به نظر می رسد که اقتدار در خانواده تغییر کرده است. اگر در گذشته نان آور خانواده - که معمولاً مرد بود- صاحب اقتدار بود، اکنون ماتریکس رابطه انگار تغییر کرده است و در برخی مواقع میبینیم که کوچکترین بچه صاحب اقتداراست. لابد پرسش دارید چگونه؟ آشکار است که چگونگی آن به این علت است که تسلط و اشراف او به تکنولوژی بیشتر از پدر و مادر است! و این والدین هستند که عقب می مانند و بیشتر مواقع حتی برای اینکه برخی کارهای اداری را در فضای مجازی انجام دهند به همین فرزند کوچک نیازپیدا می کنند.

دیگر گذشت آن زمان که از مادربزرگ به مادر و از مادر به دختر، آموزه هایی منتقل می‌شد. یادم می آید مرحوم مادربزرگم نان می‌پخت و این مهارت را از مادرش یاد گرفته بود. او حتی برای یکسال خانواده رشته تهیه می‌کرد و با انگور، شیره درست می‌کرد تا افراد خانواده به جای مربا، صبح‌ها نوش جان کنند. همه این‌ها از مادرش منتقل شده بود.

اما امروزه هنر و فنی اندک باقی مانده است که از مادر به دختر منتقل شود، یعنی بسیار کم رنگ شده است. مادرهایی را می‌بینیم که به غایت کدبانو اما در عوض دخترها را می‌بینیم که بزرگ شده‌اند و در شرف ازدواج هستند ولی به جای کدبانوگری، آنچه در چنته دارند مهارت استفاده از انواع و اقسام ابزار تکنولوژیک است که با آن روزگار می‌گذرانند، در حالی که مادر با این ابزار در بیشتر مواقع بیگانه است.

به عبارت دیگر، اگر پیشتر آموزه‌ها، قابل الگوبرداری بود و تحولات، آرام در جریان قرار می‌گرفت و نسل به نسل انتقال می‌یافت، اکنون چیزی نیست که بازتولید شود و انگار با فرزندانی در هزاره سوم مواجه‌ایم که حتی داناتر از بزرگسالان هستند.

هر روز که می‌گذرد دنیای دیجیتال پوست می‌اندازد و تازه می‌شود و فرزندان نیز همچون پیروانی گوش به فرمان دنباله رو آن. در این دنیا والدین می‌مانند و جدایی آنان از دنیای فرزندان و اینکه احتمالاً روزی برسد ببینند فرسنگ‌ها و شاید قاره‌ها از دنیای آنان دور شده‌اند.

در این میان دو مشکل بیش از پیش سر برمی‌آورد و مهم است یکی اینکه روابط والدین و فرزندان رو به سردی می‌گراید و زبان همدیگر را نمی‌فهمند و دیگرآنکه فرزندان هزاره سوم آنقدر در دنیای مجازی و دیجیتال غرق می‌شوند که از دنیای واقعی درکی بسیار سطحی و اندک خواهند داشت. به جایی می‌رسیم که این فرزندان هزاره سوم غرق در دیجیتال مهارت‌هایی مانند خوب صحبت کردن، خوب شنیدن و خوب دیدن را از دست می‌دهند و چیزی از دنیای واقعی نمی‌فهمند. به جایی می‌رسیم که اول تصاویر دنیای واقعی را در دنیای دیجیتال می‌بینند و بعد آن را در خارج از دیجیتال، تجربه می‌کنند که این، خود معضلی خواهد بود.

به عنوان مثال فرزندان، ابتدا خروس را در فضای مجازی می‌بینند و بعد آن را در واقعیت – البته اگر شرایطش پیش بیاید – مشاهده می‌کنند. یا اینکه روابط خانوادگی را اول در مجاز درک می‌کنند و بعد تلاش می‌کنند آن را در دنیای واقعی جستجو کنند.

در این میان والدین باید چه کنند؟ چگونه تعادل برقرار کنند؟ از کجا شروع کنند تا هم به فرزندان برسند و هم اینکه از دنیای دیجیتال آنان سر بردربیاورند و آنان را رها نکنند. طبیعی است که والدین هم باید همگام با فرزندان، سواد رسانه‌ای خود را ارتقاء دهند چرا که اگر ابتکار عمل را به دست رسانه‌های مختلف بسپارند و خودشان ابتکار عمل نداشته باشند مطمئن باشند که فرزندان آنان، آن جهان بینی را برداشت می‌کنند که نظام رسانه‌ای به آنان می‌دهد و رسانه‌ها به عنوان والدین مجازی به ایفای نقش والدین در دنیای حقیقی می‌پردازند.

اینکه چرا باید این ارتقاء سواد رسانه‌ای از خانه و خانواده شروع شود به این علت است که هر گونه تلاشی از سوی مراکز آموزشی دیگر بی ثمر خواهد بود مگر اینکه با محیط خانه و خانواده سازگاری داشته باشد. از این رو، ایفای نقش والدین امروزی بسیار سخت تر می‌شود چون با فرزندانی مواجه‌اند که در عصر دیجیتال به دنیا آمدهاند و این فضا عین اکسیژن برای آنان لازم است. پس پدرها و مادرها نمی‌توانند این فضا را از بچه‌ها بگیرند و تنها راهی که می‌ماند این است تا خود وارد این فضا شوند و سواد رسانه‌ای خود را بالا ببرند و تعادل را ایجاد کنند.

حال، پرسشی بس مهم مطرح است و آن اینکه والدین چگونه می‌توانند سواد رسانه‌ای خود را بالا ببرند و در عین حال فرزندان خود را فضای مجازی و دیجیتال کنترل کنند؟ بهاره نصیری، کارشناس ارتباطات خطاب به والدین تاکیدی می‌کند: فرزند ما اگر از ما (والدین) جلوتر است ما می‌توانیم با بازآفرینی فضای مشارکتی و همدلانه به جای اینکه در مقابلش قرار گیریم در کنارش باشیم اما متاسفانه می‌بینیم که ترجیح می‌دهیم جا را خالی کنیم و آنها نیز خیلی راحت ما را در این فضا آچمز می‌کنند و دور می‌زنند.‌اگر در گذشته نان آور خانواده - که معمولاً مرد بود- صاحب اقتدار بود، اکنون ماتریکس رابطه انگار تغییر کرده است و در برخی مواقع می بینیم که کوچک ترین بچه صاحب اقتداراست.

این کارشناس، کودکان را در واقع مظلوم ترین و بی دفاع ترین مخاطبان رسانه‌ها می‌داند. کودکان با انجام کارهایی در فضای مجازی مثل دیدن بازی‌های کامپیوتری و کارتون‌ها خیلی وقت‌ها از درک زیبایی‌ها و روابط انسانی کم کم دور می‌شوند و وقت خود را با ابزارهای رسانه‌ای صرف می‌کنند که ذاتی سرد و کرخت کننده دارد و باعث می‌شود که به کاهش روابط عاطفی بین والدین و فرزندان منجر شود. آنوقت است که دیگر کسی نیست برای کودکان زیر سن مدرسه، مرز بین واقعیت و مجاز را توضیح دهد این در حالی است که باید یک نفر کنار آنها باشد و تفسیر کند. یک نفر باید به آنها بگوید که آنچه می‌بینند ممکن است ما به ازای بیرونی نداشته باشد. فرزندان ما که در دنیای دیجیتال بسر می‌برند، بیشتر وقت ها عکس حیوانات و طبیعت را می‌بینند ممکن است در آینده شاید هم الان گرفتار آن هستیم که دیگر هیچ جوجه‌ای وجود نداشته باشد تا به دست فرزندان ما نوک بزند و یا مرغی دنبال بچه‌های ما بدود.

او ادامه می‌دهد: همه اینها نشان می‌دهد که فرزندان ما دارند کم حوصله و بی‌حوصله می‌شوند. شاید با یک کلیک وضعیت آب و هوای سه روز دیگر را به شما بگویند اما واقعاً از لمس طبیعت فاصله گرفته‌اند و صرفاً با روایتی از طبیعت در فضای مجازی سر و کار دارند.

*دست کودکان را بگیریم و آنان را به دامن طبیعت ببریم

نصیری به پژوهش‌های کارشناسان ارتباطات اشاره می‌کند که تاکید دارند تا والدین در کنار به روز بودن در سواد رسانه‌ای باید رجعت به طبیعت داشته باشند. روایتگر رسانه‌ای خوب برای فرزندان، لزوماً اشراف به تکنولوژی نیست بلکه باید دست کودکان را بگیریم و از جلوی صفحه نمایش به دامن طبیعت ببریم.

* چطور می توانیم کنار فرزندانمان باشیم؟

فرزندان ما امروز با تصویری از رابطه‌ها مواجه هستند در فیلم ها و کارتون‌ها والدین را می‌بینند که از سر کار به خانه می آیند و چقدر با حوصله سر بچه‌هایشان را گرم می‌کنند. اما چند درصد از پدرهای ما این گونه عمل می‌کنند برخی به علت چند شغله بودن دیر به خانه می‌آیند و همین باعث می‌شود که رفتارهایی محقق نشده در کودک ایجاد می‌شود چون کودک با آن شخصیت‌ها در فیلم و کارتون همزاد پنداری می‌کند و کم کم دلخوری‌هایی ایجاد می شود که شاید خودمان به عنوان پدر یا مادر ندانیم از کجا آمده است اما متاسفانه همین دلخوری‌ها تبعاتی روحی روانی و ذهنی برای فرزندان ما دارد.

برخی می‌پرسند که چطور می‌توانیم کنار فرزندانمان در فضای مجازی باشیم که دراین ارتباط، نصیری چنین پاسخ میدهد: اگر ما این تکنیک بهبود رابطه را داشته باشیم و برای فرزندان، وقت بگذرانیم، آنان نیز پذیرا خواهند بود. مثلاً اگر پیام نامناسب و غیراخلاقی مثلاً در ایمیل او مشاهده کردیم، زود موضع نگیریم و آن را نفی نکنیم یا از او بلافاصله نپرسیم که چه کسی این ایمیل‌ها را فرستاده است؟ به جای مطرح کردن این پرسش‌ها بهتر است در کنار او قرار گیریم و بگوییم که ممکن است در این فضاها این اتفاق بیفتد. همانطور که درب خانه را قرار نیست روی غریبه باز کنیم قرار نیست که هر پیامی را در فضای مجازی ببینیم و هر چه که به دست ما می‌رسد باز کنیم. این در کنار فرزندان بودن و تجربه مشترک داشتن با آنها شانس برقراری ارتباط مناسب و درک بیشتر آنها بیشتر است.

نصیری معتقد است: هر اتفاقی قرار است در حوزه زندگی رسانه ای ما رخ دهد باید قبل از سن ۱۴ سالگی برسد. شما مطمئن باشید با این کار فرزندان را از آسیب های رسانه مصون نگاه می دارید. بچه ها در نوجوانی شاید سرکش و نافرمان شوند اما مطمئن باشید اگر طوفان بیاید شاخه ها را می شکند اما ریشه را از بین نمی برد. چون چیزهایی را که به فرزندان خود با عشق و علاقه آموزش دادیم یک روزی آنها را برداشت می کنیم. اما در عوض، پدر و مادری که مقهور رسانه‌اند و ساعت های طولانی در مقابل انواع صفحه نمایش قرار می گیرند نمی توانند از فرزندان خود انتظار داشته باشند که آسیبی در این فضا نبینند.

* تفاوت کودکان دیروز و امروز

نصیری، امتیازی را برای والدین که کودکان دیروز بودند قایل است و آن این است که آندسته از والدین دهه ۵۰ خورشیدی و دهه ۷۰ میلادی که به دنیا آمده این شانس را داشتهاند که نیمی از زندگی را در دنیای واقعی و بخشی را در دنیای دیجیتال بسر بردهاند. در واقع زندگی دیجیتال آنان از نیمه دوم زندگیشان شروع شده است.

او به نقل از «مایکل هریس» در کتاب «پایان غیبت» می گوید: ما مهاجران دیجیتال هستیم برخلاف فرزندان ما که بومیان دیجیتال هستند و در این فضا بزرگ شدند و زندگی کردند به قول جامعهشناسان، ما واپسین معصومانی هستیم که فضای واقعی را در زندگی خود تجربه کردیم. یک پیشبینی غیر قابل انکار وجود دارد و آن این است که چیزی نمیماند تا زمانی که هیچکس روی زمین یادش نمی آید که افراد چطور احساس می کردند. در عین حال، صد البته سوابق و مدارک باقی میماند اما آن تجربه زیستی واقعی دیگر در دوره های بعد وجود ندارد.

نصیری ادامه می دهد: وقتی بعد از ظهرها خوابمان نمی برد در واقع در نوعی فضای خالی قرار می گرفتیم و این فضا به ما اجازه سرگردانی میداد تا به خودمان و رفتارهایمان فکر کنیم. شاید این زمان ها، گاهی بی هیجان و کسالت آور بود ولی همان ها بود که زمینه ساز تخیل می شد. شاید شگفت آورترین دستاورد بشر که فضای مجازی و اینترنت است دستاورد همان زمان ها باشد و اما باید دید آیا پدر و مادرهای امروزی چنین فضاهایی را به کودکان خود می دهند؟ نصیری تاکید می کند: پدر و مادرهای امروزی به جای اینکه بچه ها را به کلاس های متعدد بفرستند بهتر است به آنان زمان بدهند تا به کارها و فعالیت هایشان فکر کند ولی متاسفانه این فضاها را به دلایل متعدد گرفتها ند. ‌والدین تا زیر سن ۱۴ سال قطعاً باید برای کارهایی مثل بازی های کامپیوتری، چک کردن ایمیل و فیلم نگاه کردن در کنار فرزندان قرار گیرند.

*چه مهارت هایی فرزندانمان می توانند در حوزه سواد رسانه ای داشته باشند

حال که به دنیای دیجیتال، آمده ایم و از آن گریزی نیست باید دید برای غرق نشدن در آن و دور نیفتادن از دنیای واقعی باید چه مهارت هایی را داشته باشیم و به فرزندان نیز منتقل کنیم.

*مهارت خوب دیدن

نصیری می گوید: از نظر کارشناسان، اولین مهارت، مهارت خوب دیدن است به عبارت دیگر هرآنچه را که میبینیم به راحتی پذیرا نباشیم.شک داشته باشیم و پرسشگر باشیم و این روحیه را در خودمان و فرزندان آموزش دهیم. ای‌کاش والدین، وقتی بچه‌ها از مدرسه می‌آیند به جای اینکه از آنها بپرسند که چه چیزی یاد گرفتند، این را بپرسند که امروز چه سوالاتی برای آنها مطرح شد؟ یا اینکه برای سوالات خود چه پاسخ‌های متفاوتی را پیدا کرده‌اند؟ از مسیر مدرسه چه چیزهایی نظرشان را جلب کرده است. این سوالات در واقع، دقت بچه‌ها را در خوب دیدن افزایش می دهد. پدر و مادرها می توانند درباره پلان‌هایی از نمایش یک فیلم با بچه‌ها صحبت کنند. اگر فیلمی، یک دوره تاریخی را نشان می‌دهد، بروند مطالعه کنند و ببینند که آیا واقعاً آن دوره تاریخی را فیلم به نمایش گذاشته است یا چیز دیگری را نشان می‌دهد.

 *مهارت خوب شنیدن

این کارشناس ارتباطات، مهارت دوم را خوب شنیدن بیان می‌کند؛ یعنی ارتقاء و قدرت شنوایی در خود و فرزندان که از قدرت بینایی مهم‌تر است. طوریکه، شنیدن به قوه تخیل ما انقدری که کمک می‌کند، دیدن، آن کار را انجام نمی‌دهد.

وی می گوید: وقتی شما یک فایل صوتی کتاب را می‌شنوید خودتان تصویرسازی در ذهنتان انجام می‌دهید. کاش والدین وقتی تبلیغی از تلویزیون پخش می‌شود پارچه ای روی صفحه نمایش تلویزیون بیاندازند و از فرزندان بپرسند که چه چیزی را شنیده و تصور کرده‌اند. با این تمرین‌های ساده میتوان به بچه‌ها کمک کرد که نسبت به اشیاء و اتفاقات اطراف، هم حس و هم تصور داشته باشند.

*مهارت خوب صحبت کردن

نصیری، دیگر مهارت مهم را مهارت صحبت کردن می‌داند. این مهارت برگرفته از این است که چطور خوب دیده و چطور خوب شنیده ایم. در خوب صحبت کردن است که میتوان در جمله مکسهای لازم و بجا را رعایت کرد. وقتی خوب صحبت می کنیم می دانیم که کجا باید بار احساسی به واژه ها بدهیم و اینکه تا وقتی بار معنا را درک نکرده باشیم صحبت ما قطعاً نمی تواند اثرگذاری لازم را باشد.

*مهارت خوب خواندن

این کارشناس، مهارت خوب خواندن را هم از مهارت های مهم بر می شمرد. حتی از قول شهید مطهری می‌گوید: نحوه صحیح کتاب خوانی یا هر متن نوشتاری، زمانی اتفاق می افتد که حداقل سه بار، آن را بخوانیم. یعنی برای بار اول که کتاب یا متن را می خوانیم نمی توان موضعی برای آن داشت این برای بار دوم است که همدلانه تر، متن را می توان خواند؛ انگار که صحبت های دوستی را داریم گوش می دهیم.

نصیری، خواندن در بارسوم را خواندنی نقادانه بیان میکند که میتوان در این مرحله از خواندن، نقاط ضعف و برجستگیها یا نقاط قوت را مدنظر قراردهیم. وقتی متنی را می‌خوانیم، درک محتوی و معناهای عبارت‌های آن را زمانی می فهمیم که درک عمیق تری از موضوع داشته باشیم که با یک بار خواندن این درک ایجاد نمی شود.

*مهارت خوب نوشتن

نصیری درباره این مهارت اظهار میدارد: خوب نوشتن، رخ نمی دهد مگر اینکه اهل مطالعه باشید و اینکه زمانی می توانید به خوبی قلم بزنید که مهارت های قبلی را فراگرفته باشید. منظور نظر نصیری از خوب نوشتن آن است که هر چقدر روی مهارت های ذکر شده بیشتر متمرکز شویم وقتی به آموزه‌های سواد رسانه‌ای میرسیم در واقع میخواهیم به پاسخ هایی مشابه برسیم که مثلاً چه کسی چه می گوید؟ از چه کانالی و با چه تکنیک و انگیزهای و با چه تاثیری سخن می گوید؟

او فایده ارتقاء این مهارت ها را در این می داند که می توان به مسئولیت اجتماعی خودمان واقف شویم و اصلاً اخلاق مراقبت را ایجاد کنیم؛ یعنی علاوه بر اینکه مراقب اندیشه و آنچه که می خوانیم و می شنویم باشیم، مراقب فرزندمان هم باشیم که چه پیامی را دارد دریافت می کند.

*راهکارها برای والدگری رسانه ای

راهکارها برای والدگری رسانه ای اتفاقاً چیزهایی ساده است که ما ممکن است به آنها بی توجه باشیم. نخستین راهکاری که نصیری از آن سخن می گوید این است که هر گونه مدیریت و برنامه ریزی را باید از خودمان (والدین) شروع کنیم.

نصیری از بی حوصله بودن برخی والدین انتقاد می کند و می گوید: ما والدین به واسطه انواع فشارها، کمی بی حوصله شده‌ایم و این مساله باعث می شود که همدلانه و با صبوری با فرزندان رفتار نکنیم. تا قبل از مادرشدنم آنقدرها خویشتن دار نبودم در حالی که وقتی مادر شدم چون کسی مثل فرزندم را مثل آینه در مقابلم می دیدم مواظب حرف زدن و رفتار خود بیشتر بودم. راستش، وقت گذاشتن با بچه ها بشدت فاصله را کم و درک متقابل را ایجاد می کند.

*از کجا وقت بیاوریم؟

نصیری در پاسخ به این سوال، چنین گفت: اگر وقت چندانی نداریم می‌توانیم از وقت هایی استفاده کنیم که به ظاهر مهم نیست اما اتفاقاً میتوان از آن زمان ها برای گفت و گو با فرزند استفاده کرد که یکی از این وقت ها، زمان رانندگی است. می توان برای کودک زیر سن مدرسه در آغاز صبح کنار تختش بنشینیم و به او صبح بخیر بگوییم و این نکته را بازگو کنیم که قرار است روز خوبی داشته باشد. یا اینکه اگر به مدرسه می رود به او گوشزد کنیم که از معلم خودش سوال کند. همچنین آخرشب بچه در اتاق بچه چند دقیقه‌ای درکنارش بنشینیم و حرف بزنیم؛ بدین ترتیب ارتباطات ما خیلی موثرتر می شود.

او نیاز به بازتعریف حریم خصوصی را هم مهم می داند؛ منظور این است که والدین یکسری ابزارهای رسانه ای را به شکل خصوصی برای خودشان در خانواده مطرح می کنند به گونه ای که ورود افراد به این حریم را تعدی به حریم خصوصی خودشان تلقی می کنند. مساله اینجاست وقتی کودک بزرگ می شود، دقیقاً همین مطالبه را از پدر یا مادر دارد. در اینجا چالشی رخ می دهد. یعنی پدر و مادر درحالی که نمی‌خواهند فرزندشان به حریم خصوصی آنها وارد شود اما این اجازه را به خودشان میدهند وارد حریم او شوند و این سرآغاز یک چالش فلسفی بین والدین و حریم فرزندان است.

راهکار آن این است که ما از همان ابتدا حوزه حریم خصوصی را متفاوتتر تعریف کنیم مثلاً بگوییم که وسیله ای هست که من بیشتر از او (فرزند) استفاده می کنم ولی به این معنا نیست که اگر کسی به طور اتفاقی یا از روی عمد از آن استفاده کرد به معنای تعدی به حریم خصوصی من است و مجازات می شود.

نصیری اظهار می دارد: اینگونه رفتار و صحبت کردن با فرزند باعث می شود تا به جای اینکه مقابل او قراربگیریم در کنار او باشیم و این کمک می کند که ما را پذیرا شود. والدین وقتی سایتی را دارند می بینند و یکدفعه فرزندشان نیز سرمی رسد، به او نگویند «دوست ندارم کنار من باشی» یا اینکه بلافاصله صفحه را عوض کنند؛ بلکه می توانند به آنها بگویند که «فکر نمی کنم، مناسب سن و سال تو باشد و مناسب من هست و در حوزه کاری من هست وقتی خودت بزرگتر شدی این مطالب شاید بیشتر به دردت خورد» این همدلی، می‌تواند جلوی خیلی از مشکلات تهدید کننده رسانه ای برای فرزند را بگیرد.

این کارشناس، تاکید می کند که همیشه سواد رسانه ای سلسله آموزش های بی پایان است چون دانش، پایان ندارد باید خودمان را با فرزندانمان به روز کنیم اگر نمی توانیم پابه پای آنان برویم بنشینیم کنارشان و یاد بگیریم و این کار چه اشکالی می تواند داشته باشد؟

او خاطرنشان می کند: والدین نباید تسلیم شوند و فضا را به بچه‌ها بسپارند. چرا فکر می کنیم که وقت گذاشتن برای بچه‌ها در واقع لطف کردن به آنان است؟ ما در قبال آنان مسئول هستیم، برای فرزندان وطن هم مسئول هستیم؛ اگر ببینیم دوستشان پیامی را می فرستد و مناسب نیست از فرزندان سوال کنیم که آیا دوستشان وقتی داشته این پیام را می فرستاده با پدر و مادرش مشورت کرده است؟ به هر حال سعی کنیم فضای سرگرمی و فراغت و آسایش را با فرزندانمان را بیشتر کنیم هر چه تجربه مشترک رسانه ای و غیر رسانه ای بیشتر باشد شانس برقراری ارتباط با فرزندمان افزایش پیدا می کند و آنان بیشتر با واقعیات آشنا می شوند.

لیلا خطیب زاده

انتهای پیام/


برای دسترسی به آرشیو بخش گفتگو و گزارش اینجا کلیک کنید
 
درباره ما تماس با ما
طراحی و اجرا