یادداشت
۱۳۹۹/۰۹/۰۸          حاکمیت باید تمام‌قد در برابر اقلیت فرصت‌طلب بایستد

رشد نرخ تورم، رکود اقتصادی، گران شدن نرخ ارز، تحریم‌ها واکنون هم شیوع کرونا پیامدهایی را به دنبال خود داشته که عمده‌ترینش کاهش قدرت خرید مردم است. به‌طوری‌که گذران معیشت برای اقشار کم‌درآمد و کارگر بسیار دشوارتر از گذشته شده و تمام مشکلات زندگی این قشر تحت‌الشعاع دغدغه‌ای بزرگ‌تر به نام معیشت قرار گرفته‌ است.

دشواری شرایط زندگی مردم از موضوعات واضح و غیرقابل انکار این روزهاست. حال در این وضعیت اقتصادی، قشر کارگر با معضلاتی چون نبود امنیت شغلی، بیکاری، تولید محدود و قدرت مالی پائین برای تامین زندگی روبرو هستند.

شرایطی ناخوشایند که همواره بخش قابل ‌توجهی از جامعه‌ای که آن را کارگران تشکیل می‌دهند با آن دست‌به‌گریبان بوده‌اند. اما در وضعیت کنونی این‌گونه  معضلات تبدیل به بحرانی جدی شده و در صورت فقدان تدابیری کارآمد، هرچه می‌گذرد برعمق این بحران هم افزوده می‌شود.

علیرضا خانی در یادداشتی به این موضوع پرداخته است. در این یادداشت می‌خوانیم: بازگشت نسبی منحنی ارزش ارز و افت قیمت دلار از ارقام بیش از ۳۰ هزار تومان به کمتر از ۲۵ هزار تومان، به هر روی، به معنای افزایش نسبی ارزش پول ملی در حدود ۲۰ درصد است. هر چند سقوط ارزش پول ملی در دو سال اخیر بسیار سهمگین بوده است، لیکن جبران ۲۰ درصد از آن، نشانه خوبی است که لاجرم باید به آن امیدوار بود.

اگر بخواهیم عبارت فوق را به زبان ساده بازنویسی کنیم، باید بگوییم کاهش ۲۰ درصدی بهای دلار در دو هفته اخیر، باید به اندازه حدود ۲۰ درصد از بهای کالاها کم کند. اما آیا کرده است؟

پاسخ به طور قطع منفی است. نه تنها طی دو هفته اخیر از قیمت‌ها کاسته نشده بلکه روند رشد شاخص قیمت‌ها ادامه دارد. بحران‌ گرانی مرغ در همین چند روز اخیر رخ داد.

نرمش هیجانی قیمت‌ها در برابر افزایش بهای ارز و مقاومت سخت در برابر کاهش بهای ارز، در اقتصاد ما جای شگفتی دارد.

امروز، هزینه زندگی در ایران، با هزینه زندگی در غرب کم وبیش برابر شده است. بدون اغراق، قیمت‌های بسیاری از کالاهای مصرفی و نیازهای روزانه اینک در ایران با اروپا برابر است. اما تفاوت آنجاست که یک کارگر ایرانی ماهانه حدود ۱۰۰ یورو دستمزد می‌گیرد و یک کارگر اروپایی بیش از ۱۰۰۰ یورو. این به معنای آن است که میانگین قدرت خرید ایرانیان کمتر از یک دهم غربی‌هاست. تداوم این وضعیت منجر به فقر فزاینده‌ای می‌شود که همچون شلاقی بر گرده کارگران و مجموعه اقشار فرودست در این کشور است.

شاید، نهاد حاکمیت فی‌الفور نتواند اوضاع نابسامان اقتصاد را سامان دهد. اوضاعی که همچون کلافی پیچیده به عوامل متعددی وابسته است، که نوعاً و نهایتاً سر از حوزه سیاست بیرون می‌آورند اما نظارت بر بازار، وظیفه حاکمیت است.

فراموش نکنیم که در بازترین اقتصادهای مبتنی بر مکتب نئولیبرالیسم نیز، حاکمیت با ابزارهای متعددی به صورت نرم و پنهان و در مواقع اضطراری، سخت و آشکار بر بازار نظارت دارد.

در این دیار اما، با افزایش بهای ارز و گران‌شدن تصاعدی کالاها و اقلام روزمره مورد نیاز آحاد مردم، دولت کماکان ظاهراً در رویای «دست پنهان»(۱) مانده است و سازمان‌های حمایتی مدعی‌اند که ما آمده‌ایم با گرانفروشی مقابله کنیم نه گرانی. گرانی یعنی هزینه تمام شده محصولات بالا رفته و لامحاله بهای کالاها افزایش یافته و تولید‌کننده حق دارد قیمت جدید ـ هر قیمتی! ـ بر آن بنویسد، اما گرانفروشی یعنی مغازه‌دار از قیمت نوشته شده گران‌تر بفروشد!

با این توجیه، تقریباً‌ همه‌چیز رها می‌شود. همه گرانی‌ها موجه و مشروع جلوه داده می‌شوند و کار به جایی می‌رسد که هفت دهک از جامعه در تأمین نیازهای روزمره و حیاتی خود دچار ناتوانی و دل‌آشوبی می‌شوند.

اما در بازار، کالاهای داخلی با این توجیه که با استفاده از نهاده‌ها و مواد اولیه خارجی تولید شده‌اند، گران شده‌‌اند و کالاهای خارجی نیز که نیاز به توجیه ندارند. در هنگام کاهش بهای ارز اما مغالطه‌ای عجیب وارد بازی می‌شود با این روش که کالاهای فعلی با ارز گران وارد شده‌اند بنابراین دلیلی برای ارزانی ندارند. کسی هم نمی‌پرسد که پس چرا کالاهایی که در زمان ارزانی دو سال پیش ارز وارد شده بودند، روز به روز با نرخ دلار بازار آزاد قیمت گذاری شدند؟

تردیدی نیست در شرایط گرانی افسار گسیخته و تنگنای معیشتی اکثریت مردم، اقلیتی از این وضع درآمدهای کلان کسب می‌کنند و بر ثروتشان می‌افزایند. فرقی نمی‌کند به این‌ها، کاسبان تحریم بگوییم، یا فرصت‌طلب یا رانت‌خوار یا مافیا. اصل بر آن است که دولت ـ یعنی نهاد حاکمیت ـ نباید اجازه دهد که اکثریت مردم فدای اقلیت شوند و زندگی و معیشت و ارتزاقشان توسط همان گروه به گروگان گرفته شود.

نظارت نیاز به اقتدار، صلابت و سلامت دارد. حاکمیت وظیفه دارد برای ایفای حقوق مردمی که به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند، در برابر اقلیت فرصت‌طلب و سودجو، تمام‌قد بایستد و از حقوق مردم صیانت کند. این بخشی از برقراری عدالت است و استقرار عدالت وظیفه ذاتی حاکمیت است.

پی‌نویس:

۱ـ دست پنهان (Invisible hand) اصطلاحی است در نظام اقتصاد بازار (سرمایه داری). معتقدان به این نظام می‌گویند هر گرانی‌ای منجر به افزایش انگیزه سرمایه‌گذاری در آن بخش می‌شود. فی‌المثل اگر قیمت شیر افزایش یابد، انگیزه برای تولید شیر بیشتر می‌شود چون در آن سود بیشتری به دست می‌آید. وقتی تولید شیر افزایش یافت، افزایش عرضه خود به خود منجر به کاهش قیمت می‌شود.

مغالطه این توجیه برای اقتصاد کنونی ما در آن است که دست پنهان برای یک کالا و در شرایط عادی و طبیعی عمل می‌کند، اما اقتصاد بحران‌زده ناشی از تحریم که شاخص بهای همه کالاها به طور انفجاری بالا می‌رود را با هیچ دست پنهانی نمی‌توان کنترل کرد و اتفاقاً کنترل آن نیاز به دست آشکار یا دست حاکمیت دارد.

کد خبرنگار: 983127

انتهای پیام/


برای دسترسی به آرشیو بخش یادداشت اینجا کلیک کنید
 
درباره ما تماس با ما
طراحی و اجرا