یادداشت
۱۳۹۹/۰۷/۲۸          مردمانی که در رنج زندگی می‌کنند

زهرا علي‌اكبري/ اگر اوضاع همين طور پيش برود از اين مملكت جز تلي از نااميدي چيزي باقي نمي ماند. جاي انكار نيست كه تحريم ها و عواقب آن چه بلايي بر سر اقتصاد و سياست ما آورده و تا كجاي ناكجاآبادمان تحت تاثير فشار محروميت هاي جهاني دچار فقر اقتصادي و اجتماعي شده است.

اگر نقدي هم به اوضاع كنوني مي شود به سومديريت هايي است كه مي تواند شرايط را قابل تحمل تر كند و نمي كند. اگر نقدي هست به خنده هاي  بي وقت مسئولان و اظهار نظرهاي بي فايده آنان بر مي گردد كه طوري وانمود مي كنند كه انگار غمي نيست و همه چيز رو به راه است.

جاي تعجب دارد از اينكه چطور خودكشي نوجوانان را نمي بينند و فقر در زمينه هاي مختلف را درك نمي كنند. فقر كه فقط اقتصادي نيست. البته بماند كه خانواده هاي زيادي از همين فقر كمر خم كردند و آسايش ندارند.

سكوت خانواده ها مبني بر قبولي شرايط حاكم بر كشور و رضايت از زندگي نيست بلکه تواني براي فرياد برآوردن از بيداد ندارند چرا كه چراغ اميدشان خاموش شده و ناخرسندانه  تعريف از روزگار براي آنان، زندگي بخور و نمير شده است. تنگناي اقتصادي و آسيب هاي اجتماعي كم نبود كه شيوع كرونا و سختي هاي اين دوران هم به آن اضافه شد. نبايد هم انتظار داشت كه در دوران كرونا شاهكاري در مديريت بحران كشور اتفاق بيفتد و كشوري كه تا قبل از آن درگير تحريم هاي خارجي و اختلاس هاي داخلي است بتواند شرايط را طوري رهبري كند كه نگراني هاي ناشي از افزودن دردي ديگر به ملت را بكاهد.

در اين مجال سخن از سفره خالي خانواده ها در اقتصاد و سياست و سلامت نيست كه اگر هم باشد آنقدر در حجم محاوره هاي همدلي و خودماني مردم به گفت و گو نشسته است كه ديگر جايي براي ابراز ندارد و البته آنچه كه عيان است چه حاجت به بيان است.

سخن از خالي بودن سبد خانواده ها در آموزش، توسعه، رفاه و دلخوشي است. اينها كه ديگر به تحريم ربطي ندارد سبد آرامش و آسايش خانواده زماني خالي مي شود كه در اولويت هاي دولت نباشد، براي آن برنامه ريزي انجام نشده و به دنبال آن بودجه كافي هم در نظر گرفته نشود. اقتصاد خسته يك طرف، شيوع نگران كننده كرونا طرف ديگر. اگر به جاي خبرهاي مثلا خوش تسليحاتي، خبرهاي خوش مديريت آموزشي و فرهنگي مي دانند، روزگار امروز كشور درگير خودكشي نوجوانان و ناكارآمدي مهارتي فارغ التحصيلان دانشگاهي نبود و در عرصه بين المللي علم وعمل حرفي براي گفتن داشتيم نه اينكه اكثرا اگر افتخاري جهاني از ايرانيان هم شنيده مي شود براي آن دسته از نخبگان مهاجري است كه عرصه خود توسعه اي را تنگ ديدند و براي ارتقاي دانش و مهارت خود غربت را بر قربت ترجيح دادند.

منكر انديشه، تعهد و كارآمدي صاحبنظران و متخصصان داخلي نيستيم و خُرده گرفته نشود كه مهاجرت برتري انگاشته شده است كه صد البته فضاي داخلي و منابع آن براي ظهور ايده هاي ناب و پيگيري به ثمر نشستن آنها ظرفيتي محسوس و قابل اجرا دارد، اما آنقدر در ناملايمات رفتاري، كج خلقي ها و مسائل ريز و كوچك داخلي كه با گفت و گو و رفع كدورت حل شدني است غرق شده ايم كه فراهم آوري عرصه هاي ظهور و بروز ايده هاي ناب و نوآوري هاي خاص كمتر پيگيري مي شود و متاسفانه فراموش شده نوجوانان و جوانان آينده ساز اين مملكت در چه ورطه هاي نابود كننده اي دست و پا مي زنند و ناآگاهي هاي اجتماعي چه بلايي كه بر سرشان نياورده است.

اين درست كه نظام آموزشي هر كشوري متولي نشاندار آموزش مهارت هاي زندگي و اجتماعي و حقوق شهروندي است اما در جامعه اي كه اين متولي نه بودجه كافي براي اجراي برنامه ها و عمل به حرف و قول دارد و نه نيروي انساني كه باتوانمندي و مهارتش رفع چالش كند، نبايد انتظار داشت كار شاقّي انجام دهد.

فرض كه نظام آموزشي نيروي معلم و مشاور در مدارس به حد نياز دارد كه فرض محالي است و دانش آموزان در هر سن و سالي مشورت ها وآموزش هاي لازم  به اقتضاي شرايط سني و شخصيتي شان را دريافت كنند، آيا ديگر نهادهاي متولي فرصت بخشي، شاداب سازي و اميدافكني در جامعه مسئوليت هاي خود را بخوبي انجام مي دهند؟

نه آموزش و پرورش را مجهز به بودجه و نيروي انساني توانمند مي كنند و نه نهادهاي اجتماعي را براي وظايف محوله بازخواست مي كنند. آموزش و پرورش به تنهايي نمي تواند موضوع پيشگيري از آسيب هاي اجتماعي و محورهاي خود توسعه اي را هدايت و پيگيري كند.

خودكشي، اعتياد، طلاق، اختلاس و ديگر رخدادهاي ناپسندي كه روز به روز بر آمارشان افزوده مي شود، صرفا با تعليم و تربيت در مدارس كاستني و قابل حل نيست. روزگار غريبي است. آن قدر دنبال مقصر جلوه كردن دشمنان خارجي بوده ايم كه از ظرفيت ها و قابليت هاي دروني كشور براي توسعه فرهنگي و آموزشي غافل شده ايم.

حكمراني خوب را در خريد و فروش تسليحات، سبز و قرمز شدن بورس، استيضاح بي وقت و ساده انگاري شرايط سخت معيشتي ندانيد. با اين تصورات نتيجه اين مي شود كه دولتمردان در يك طرف قرار مي گيرند با برنامه ها و طرح هايي كه جامعه پسند نيست و مردم در طرف ديگر كه اعتماد به دولت و حكومت ندارند و در رنج زندگي مي كنند. اميد كه خاموش شود جاي خود را به خودكشي و افسردگي مي دهد و فرقي نمي كند در كدام گروه هدف جامعه نفوذ مي كند.

انتهای پیام/


برای دسترسی به آرشیو بخش یادداشت اینجا کلیک کنید
 
درباره ما تماس با ما
طراحی و اجرا