یادداشت
۱۳۹۷/۱۲/۱۵          لوازم مشارکت مدنی شهروندان برای برونرفت از بحران زیست شهری

این امرِ بدیهی که هیچ مشکلی به سرعت و یکشبه حل نمی‌شود را همگان دانسته‌اند و می‌دانند. پس ماهم نسخه و درمان سریعی سراغ نداریم و نمی‌شناسیم. باید همّتِ عالی و مقدماتِ کافی و امکاناتِ وافی فراهم شود تا بتوان گامی برداشت. این کار و کارها را کسی برای ما نخواهد کرد.‏

‏تنها دلسوز و دایه و بلکه تنها مادر و خانواده مردم و شهروندان، خودشانند و بس. پای همت هم بلند و قدرتمند است اما باید اقرار کرد که مقصد دور است و هدف ها نامشخص؛ باید کوشید و پیش رفت و چاره چیست جز تکیه.

به قول آن معرّف که در مجلس شیخ ابوسعید گفت: «خدایش بیامرزاد و خیر دهد کسی را که برخیزد و گامی فراپیش نهد...»

اینک چند نکته در باب لوازم مشارکت مدنی شهروندان در جهت برونرفت از وضع کنونی و استخلاص از بحران زیست شهری بیان می‌نماییم و ادامه را در یادداشت‌های بعد دنبال می‌کنیم. امیدوارم خوانندگان نیز مشارکت کرده و افکار عالی و راهکارهای بدیع را بیان فرمایند و نکات مغفول را پیشنهاد نمایند.

عجالتاً به گمان ما ازجمله راهکارهایی که برای طی طریق باید مورد توجه و محل تحقّق باشد:

اول: وسایل ارتباط جمعی عمومی، به ویژه رادیو و تلویزیون باید ارتقای نظام شهروندی و آموزش ارتباط اجتماعی و رفتارهای مدنی را در اولویت قرار دهند. این کار بدون ارادهای قوی و برنامه و تفکری معطوف به منافع عمومی ممکن نیست. اساساً تا وقتی رسانه‌هایی تا این حد پرنفوذ محل رقابت سیاسی و ابزار تبلیغات جناحی و سلیقه‌ای باشند، آموزش شهروندی و ایجاد اعتماد برای این نوع آموزش ممکن نیست. همچنان که آشفته‌سازی و قهقرای روابط و عواطف جمعی، همواره خواهد بود و بیش و بیشتر محتمل است.‏

دوم: نهادهای مدنی و سپردن بخشی از امور به مردم بسیار مهم است. این کار نه به صورت نمایشی، که به عنوان ضرورت حیاتی و لوازم اساسی زندگی باید به عموم تفهیم شود. مردم باید بدانند که در صورت فقدان مشارکت و عدم فعالیت همگانی، مرتب و به صورت آشکار خسارت می‌بینند و این را باید محاسبه کرد و به عموم آموخت.‏

سوم: زیست‌جمعی نیازمند قوانین و اخلاقیات و عرفهای فرهنگی و اجتماعی قدرتمند است. قانون و اخلاق و عرفیات، دو وجه سلبی و ایجابی دارد. باید هردو وجه را در منظر شناخت و تفهیم عموم قرار داد. اجرای قوانین و زیبایی اخلاق حسنه و مناسبات تجربی مفید در یاریگری و تعاون، می‌تواند شوری در مردم و رفتارها برانگیزد. این امر اولویت دارد. اما در عین حال باید کیفر سرپیچی از قوانین و جرایم و زشتی بداخلاقی و نتایج هرج و مرج نیز نشان داده شود تا مردم درس گیرند و به راحتی تن به بی‌نظمی و رفتار و گفتارهای قبیح و ناپسند ندهند.

چهارمین مسئله، شناخت مردم و درک درست از محیط زندگی است. شناخت در اینجا یعنی دانستن اینکه در شهری که زندگی می‌کنند، فراتر از خانه و محله و منطقه، جاها و محلات دیگر هم هست. زندگی در تمام این نقاط جریان دارد و هرچه در گوشه‌ای بگذرد، نیک و بد، زشت و زیبا، آرام و پرهیاهو، سپید و سیاه...، بر متن و حاشیه زندگانی شما و دیگری هم اثر می‌نهد. کسی نمی‌تواند چشم بربندد و بیارامد و سرخوشانه از این امور و تبعات نیک و بدش برکنار ماند.‏

موضوع یا مسئله پنجم، تاریخ محیط زندگی است، یعنی دانستن بنیادگذاری و توسعه یک شهر و قریه و اینکه چه کسی و چه کسانی و چگونه آن را ساخته‌اند و لطایف و ماجراها و دیدنیها و قصه‌ها و التهابات و انضماماتی که یک شهر را هویت بخشیده چیست.

این ماجراهاست که تعلق و عشق ایجاد می‌کند. مثل یک سرود میهنی و بسیار زیبا که تعلّق خاطر قلب میلیون‌ها انسان را به موطن و حقیقتی که در ذات و فرهنگ و تاریخمان نهفته است، بیان می‌کند. نمی‌شود یک شبه، لباس دیگری بدان پوشاند. مهر و عشق و شایستگی، لوازمی دارد از جمله زیبایی و حقیقت و پایبندی به لوازم اخلاقی. پس نمی‌شود بی تاریخ و بی‌تعلق، چیزی به خلایق ارائه کرد و لباس وارونه برتن فرهنگ و هنر پوشاند. مردم دانا و شکیبا هستند؛ هم جنس قلابی را می‌شناسند و هم فروشندگان خدعه‌گر را... تدلیس قباحت دارد، همچنانکه راستی و انصاف و ابداع، و رعایت حق و حقوق مؤلف و مصنف، زیبا و پسندیده است. پس جعل را انکار و از ابداع و ابتکار حمایت کنید.‏

مسعود رضوی

انتهای پیام/

 


برای دسترسی به آرشیو بخش یادداشت اینجا کلیک کنید
 
درباره ما تماس با ما
طراحی و اجرا